سکونت ناتمام

عمومی

سکونت ناتمام

مجموعه اقامتی گردشگری کاشمر

«سکونت ناتمام» از پرسشی درباره میزان مداخله معمار در شیوه زندگی انسان آغاز می‌شود. پروژه با مشاهده الگوی سکونت موقت زائرانی شکل گرفت که سال‌ها در چادر و با حداقل امکانات در مجاورت یک مکان مذهبی اقامت می‌کردند. به جای جایگزین کردن این شیوه زندگی با یک الگوی جدید، پروژه تلاش می‌کند مشکلات آن را تسهیل کند. نتیجه، یک پلتفرم زیست‌پذیر متشکل از حداقل زیرساخت‌های ضروری است که ادامه شکل‌گیری آن به بهره‌بر

متراژ
30000 m²
وضعیت
ایده

پروژه با یکی از پرسش‌های بنیادی معماری آغاز می‌شود: معمار تا چه اندازه می‌تواند در شکل دادن به شیوه زیست انسان مداخله کند؟

آیا معماری می‌تواند از طریق سازمان‌دهی یک بنا، شیوه زندگی گروهی از انسان‌ها را تغییر دهد؟ و اگر چنین امکانی وجود داشته باشد، آیا این تغییر اساساً بخشی از مسئولیت معمار است؟ یا آنکه معماری باید پیش از هر چیز، شیوه زیست موجود را بشناسد و به آن احترام بگذارد؟

مسئله پروژه از مشاهده گروهی از زائران شکل گرفت که طی سال‌ها، در زمان اقامت در مجاورت یک مکان مذهبی، به ابتدایی‌ترین شکل ممکن سکونت موقت خود را سازمان می‌دادند. چند روز زندگی در کنار خیابان و درون چادر، بدون حمام خصوصی، با استفاده از سرویس‌های عمومی و آماده‌سازی غذا در همان فضای محدود، بخشی از یک الگوی زیست شکل‌گرفته و تثبیت‌شده بود.

در مواجهه با این وضعیت، پرسش این نبود که چگونه می‌توان کیفیت زندگی جدیدی را جایگزین این شیوه کرد. گزینه‌های متعارف—از هتل و واحدهای ویلایی گرفته تا آپارتمان‌های استیجاری و زائرسرا—همگی پیشاپیش نوعی از سکونت را به کاربر پیشنهاد می‌کنند. اما آیا کاربران واقعاً تمایل یا توان پرداخت هزینه چنین فضاهایی را دارند؟ و مهم‌تر از آن، آیا باید شیوه زندگی موجود را صرفاً به دلیل بدوی بودن آن تغییر داد؟

پروژه از این فرض آغاز شد که این شکل از سکونت موقت، به خودی خود مسئله نیست. مسئله، پیامدهای ناخواسته آن است: نبود امکانات بهداشتی، مسائل امنیتی، دشواری‌های خدماتی و تأثیر آن بر کیفیت فضای شهری.

بنابراین نقش معماری در این پروژه نه تغییر شیوه زندگی، بلکه تسهیل آن تعریف شد.

به جای طراحی یک ساختمان کامل، پروژه به دنبال ایجاد یک پلتفرم زیست‌پذیر بود؛ ساختاری که حداقل امکانات ضروری مانند خدمات بهداشتی و زیرساخت‌های لازم را فراهم کند، اما ادامه شکل‌گیری زندگی را به خود کاربران واگذار کند.

از این منظر، «سکونت ناتمام» آگاهانه از معماری متعارف یک گام عقب‌تر می‌رود. پروژه خود را تا سطح اسکلت بتنی، کف، ستون، تیر و ارتباطات عمودی تقلیل می‌دهد؛ نه از سر کمبود، بلکه برای ایجاد امکان. بنا قرار نیست شکل نهایی زندگی را تعیین کند؛ بلکه چارچوبی فراهم می‌کند که هر فرد بتواند متناسب با نیاز، امکانات و شیوه زیست خود آن را تکمیل کند.

در اینجا «ناتمام بودن» نقص پروژه نیست. ناتمام بودن، بخشی از ایده معماری است.

پروژه در نهایت به جای تولید یک ساختمان کامل، یک زیرساخت اولیه برای سکونت تولید می‌کند و ادامه مسیر را به بهره‌بردار می‌سپارد. در نتیجه، انسان دیگر صرفاً استفاده‌کننده معماری نیست؛ بخشی از فرآیند تکمیل آن است.

«سکونت ناتمام» در پی آن است که مرز میان نقش معمار و نقش ساکن را دوباره تعریف کند: معمار شرایط اولیه زیستن را فراهم می‌کند و انسان، با شیوه حضور و زندگی خود، معماری را به وضعیت نهایی‌اش می‌رساند.